آذرنامه 1402
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 14:00
سلام.بعداز مدتها.چقدر داره زود میگذره و من دلتنگ خونه ی خاطراتم هستم.ما اسباب کشی کردیم. اومدیم خونه ی جدید نگم چه حال خوبی تو خونه دارم حس خوب و خدارا شاکرم بابتش.با اینکه رفت وآمد سخت شده اما آرامشش میارزه برام.تابستون که مثل برق و باد گذشت.دخترکم که دبیرستانی شده و سن سختی رو پیش رو داره. با درسا...
بهمن نامه 1401
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 2:52
سلام.ماشاله زرنگ شدم.دارم می نویسم دی هم نوشتم.از سال خواهرم بگم که همه چی خوب برگزارشدو من متاسفانه سرما خورده بودم.و فرداشو پس فرداش نرفتم سرکار ودکتر رفتم امپول تقویتی دادو یه مشت قرص که هیچ کدومو نخوردم.بعد چند وقت سرماخوردگی بدی بود.که تا اوایل بهمنم من سرفه داشتماونم سرفه ی خشک که اشکم رو در م...
27 فروردین1402
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 2:52
سلام .امروز صبح با تصادف شدیدمون شروع شد.خیلی بد بود اگرماشین مدل بالا نبود وسنگین نبود پرت می شدیم اونور اوتوبان.متاسفانه دارند تقاطع جنت اباد رو درست میکنند وجدولهاش رو کندند و صبح آفتاب افتاده بود تو چشم شوهری که تازه 1 هفته میشه آب مرواردیدعمل کرده بود .البته سایه بون رو هم زده بود پایین ولی ندی...
شهریورنامه1401
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 16:56
سلام از آدم تنبلی که مثلاعزمشو جزم کرده بود تا بنویسه اما ننوشت.تقریبا 4ماهه که اومدیم تو این خونه دارم بهش عادت میکنم.روزا چه شتابی گرفتن نه؟از دختری بگم که تو تیرماه کلاس ریاضی و ژیمناستیک نوشتمش و به لطف باباش و البته کرونا 12 جلسه ورزش رو7 جلسه رفت ریاضی از 4 جلسه 1 جلسه کلا پولم حروم شد رفت.تول...
دی ماه نامه1401
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 16:56
سلام .چقدر دوست داشتم بیام ونیومدم.امروز اینقدر دلم گرفته بود که گفتم بهترین کار نوشتنه.گریه میکنم از صبح البته دوره پی ام اسمه.دلیل دیگش سومین سالگرد پر کشیدن خواهر جوانم نزدیکه و حالم بد.اازین چند وقته یه خلاصه بگم :از شهریور که کلاسامون شروع شده بیشتر کلاسها عصره و من بامدیرمون صحبت کردم وگفتم اگ...
اولین نوشته از سالی که گذشت1400
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 2:13
سلام.باورم نمیشه 1سال از ننوشتنم تو خونه ی دلتنگی ام گذشته سال 1400سال پرکاری بود .همش کلاس آنلاین دورکاری و....تا مهرماه 2روز در هفته دورکاری داشتم و عالی بود مهر رفتیم شمال و فرداش دورکاری ها حذف شد البته شرکت ما حذفش کرد و ساعت کاری ها رو هم تا16:30 کرد و بدتر ازینکه 1سال و نیم همش دورکار بودی و ...
اردیبهشت نامه1401
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 2:13
سلام .بالاخره از خونه ای که تقریبا 4سالی نشسته بودیم و کلی خاطرات خوب و حس خوب و همین طور بدترین خاطره ی عمرم رو توش شنیدم(مرگ خواهرم)اسباب کشی کردیم و رفتیم 5تا کوچه بالاتر از اون نشستیم اینجا نسبت به خونه ی قبلی بزرگتر و 2خوابه ست قشنگ وسایلم جا شده عیب بزرگش اشپزخونه شه که خیلی کم کابینت خورده و ...
خردادنامه1401
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 2:13
سلام .اومدم عزممو جزم کنم امسال بنویسم .اوضاع خونه همون طور که گفتم تو پست قبل همون طوره.هنوز کارگر نگرفتیم خونه رو یه دست بکشه.ولی خودم تمیز میکنم.بازم طبق روال قبل شبها 1ساعت پیاده وری رو تو حیاط خونه دارم قبلا آهنگ گوش میدادم ولی الان دیگه پادکست گوش میدم و چقدر خوبه البته مدتها قبل گوش میدادم ول...
فروردین نامه99
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام .فروردین 99 شد و ماهمچنان درگیر این ویروس جهانی هستیم.هنوز کشور ما قرنطینه نشده به معنای واقعی .از 30فروردین اومدم سرکار.یعنی بعد12سال طعم خونه موندن رو بدون استرس چشیدم واقعا عالی بودش .1هفته اخر اسفند رو هم مرخصی بودم .خیلی بهم خوش گذشت .قرنطی
خرداد نامه99
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام .دلتنگ نوشتنم ولی تنبلی ام میاد.ماه رمضان هم خیلی زودتراز اونچه که فکر میکردم تموم شد.ساعت کاریمونتا 2بودو شوهری هر روز میومد دنبالم ومیریپفتیم خونه ناهار میخوردیم.دختری هم به لطف بابای بیکارش خونه بود.شوهری الان 2هفتس که مغازه گرفته و میره مغاز
تیر نامه99
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام .دیروز که خونه بودم همش یاد اینجا بودم پیش خودم فک کردم که خیلی وقته بهش سری نزدم.دلم تنگ میشه ولی حوصله ی نوشتن هم نمیاد سراغم.گفته بودم که بفکر بچه ی دوم هستم.بالاخره رفتم همین بیمارستان نزدیک محل کارم و دکتر بران آز خون نوشت نزدیک 870پولش شد
مرداد99+کرونا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام.اومدم دوباره ولی اینبار فرق میکنه .چون کل خانواده مبتلا شدیم به ویروس منحوس کرونا.بله قسمت ما هم شد.از چیش بگم که پدرمون دراومد ولی به لطف خدا گذروندیم.الانم از شنبه 1شهریور اومدم سر کار. از 2مرداد شوهری بهم گفت من کلیه ام درد میکنه فک کنم دوبار
شهریور نامه99+مهر 99
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام .خیلی وقت بود که میخواستم بنویسم ولی سایت خراب بود.منم راستش چند روز یهبار نگاه میکردم الانم خوشحالم که میتونم بنویسم.از 1شهریور که اومدم سرکار بهم گفتن باید تست میدادی تاببینیم هنوز مبتلا هستی یانه بعد میومدی منم همون 4شهریور رفتم نزدیک خونه آز
سلامی دوباره
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:49
سلام.چقدر دلتنگ این خونه ی کوچیکم بودم.از شهریور تا حالا ننوشتم.حالا خلاصه ای مینویسم.مهر ماه خوبی داشتم.خبر خوب این بود بخاطر کرونا کلاسهای محل کارمون آنلاین برگزار میشه و چی ازین بهتر .یه نرم افزار خریدن که از شرکت اومدن یادمون دادن من که گیج و ویج
فرشته ی آسمونیمون سفرت بخیر
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 22:28
سلام .چند وقته نیومدم اینجا.بله فرشته ی اسمونیمون خواهر گلم پر کشید و رفت و مارو با دوتا بچه 7ساله و2سالو نیمه تنها گذاشت.خدا میدونه که چقدر امیدواربودیم به شفاش ولی به قول مامانم شفاش در رفتن بود.درس
دلتنگتیدم فرشته ی آسمونی
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 22:28
سلام عزیز دل خواهر فردا 2ماه میشه که نیستیونمیدونی چقدر سخته نبودنت .نمیدونی وقتی بچه هاتو میبینیم دلمون اتیش میگیره.همه خوابتو دیدن که جات راحته و دیگه درد نمیکشی .خیلی خوبه ازین بابت همگیمون خوشحالی
خرداد98 و زیارت امام رضا بعد از 25سال+تیر 98
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:07
سلام دفترچه جونم .دلم تنگ نوشتنه اما نمیشه بیام برات بگم و بنویسم.ماه رمضان اگرچه اوایلش سخت گذشت اما الان که فکرشو میکنم زودهم گذشت بالاترین توفیق برام تو این ماه رمضون این بود بعداز 25سال من به زیا
مرداد نامه98
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:07
سلام امدم از اوضاعم بگم و کمی هم بنویسم تا آروم شم.از اتفاقای خوبش بنویسم که خواهری بعداز 10روز پشت سرهم پرتو درمانی و 3جلسه ی سنگین شیمی درمانی خداروشکرتومورمارکتش اومده پایین یه مقداری.و کلی خوشحالی
شهریور نامه98 وسفر به شیراز
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:07
سلام چه شهریوری بود امسال.مثل برق و باد گذشت و البته برای من آخراش سخت گذشت.ازینروزای پر غصه بگم که حال روحیمون خوب نیست گفتم روحیمون منظورم کل خانواده بخاطر خواهری درگیریم.قبلا نوشتم خواهری رو پیش دک
شب تولدمه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:07
سلام خیلی وقته که چیزی ننوشتم چون حالمون خوب نبوده ونیست الان که دارم می نویسم خواهری در کلینیک درد بستریه.کلا جوابمون کردند کل خانواده از هم پاشیده شده.مادر بالا سرش بچه هاش یکی خونه مادر شوهرش و کوچ